ميرزا محمد خليل مرعشى صفوى
46
مجمع التواريخ ( فارسى )
كه مجموع آن مردم از سيبههاى خود برآمده بهيئت مجموعى بجانب جنوب رويهء شهر لار كه عبارت از صحراى فاسكند و عماده ده و فداغ و بيرم تاكل و اهل است « 1 » بروند و لطف عليخان نيز به طرف شيراز كه ما بين غرب و شمال لار است روانه گردد چنان كه به همين نحو به عمل آمد و لطف عليخان روانهء شيراز گرديد . چون بجهرم رسيد كه بين شيراز و لار است خزانهايكه براى امام عمانى موعود بود و طلبيده بود رسيد ، آن را باتفاق ميرشكار باشى كه حاكم كوه گيلويه بود و نايب لطف عليخان با شش هفت هزار سوار روانه بجانب بندر كنگ نمود ، چون به دو منزلى لار رسيد سرداران سپاهى كه با لطف عليخان در شهر لار مصاف داده بودند از سمت صحراى فاسكند و غيره با غرور موفور به شهر لار مراجعت نمودند و چون خبر آمدن خزانه را شنيدند قوت طامعهء آنها به حركت آمده براى تاراج خزانه و بدست آوردن آن متوجه شدند و چون ايشان را غرور دريافته بود در كمال بيخبرى و بىپروائى به جهت آنكه معلوم نبود كه خزانه از كدام راه مىآيد براههائى كه مظنون ايشان بود كه خزانه از آن راه خواهد آمد متفرق شدند چنان كه ميرزا رفيع لارى كه منشأ اين فتنه بود و سركردهء آن قوم بود بر كتل كورد « 2 » نشست و جعفر بيك كوسه كه او نيز مين باشى عمده بود با يك دو هزار كس بر كتل بركه شيخ « 3 » توقف نمود و جعفر بيك قراباغى كتل گراش « 4 » را مضبوط نمود . در اين بين حقايق اين احوال بمير شكار باشى رسيد و نيز اين سرداران اگر چه راهها را مسدود نموده بودند لكن در كمال بىپروائى و بىاعتنائى شب و روز ميگهء رانيدند .
--> ( 1 ) - عماده ده در نه فرسخى مغرب شهر لار و فداغ در پانزده فرسخى مغرب آن و بيرم قريب بيست فرسخ دور تر از اين شهر در جنوب غربى آن و كل يا كال در سه فرسخى شمال شرقى اشكنان مركز ناحيهء بيخهء فال لارستان و اهل ( بفتح الف و كسر هاء هوز ) در مشرق اشكنان واقع شدهاند . ( 2 ) - در سه فرسخى شمال شهر لار ( 3 ) - جزء بلوك جهانگيريهء لار قريب ببستك ( 4 ) - سه فرسخى مغرب شهر لار